آخرین جمعه قبل از ماه رمضان
صبح خونه بودیم و عصر ستاره زنگ زد و گفت که با عمه اینا بیرونیم و آش دوغ درست کردیم اگه دوست دارین شما هم بیاین.
آماده شدیم و رفتیم سمتشون ،بعد از یک ساعت ترافیک سنگییییییییین رسیدیم. کمی نشستیم و آش دوغ و میوه و تخمه و چای خوردیم هوا که تاریک شد برگشتیم.توی راه پسر عموم ایوب زنگ زد ب ستاره و گفت که با شوبو میریم خونه ی شما. جلوی در خونه مامانم یه چند دقیقه ای ایستادیم و باهم حرف زدیم بعد من بخاطر پسرا که خوابشون میومد خداحافظی کردیم و اومدیم خونه خودمون.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



آخرین جمعه قبل از ماه رمضان 

