آریا و اهورا
یه مدتی بود میخواستیم برای آریامهر دوچرخه بگیریم. گفتیم صبر کنیم تا اهورا دنیا بیاد بعد .
حالا بابایی آریامهر رفته بود یه دوچرخه گرفته بود که هم قد آریا بود و پسرکم نمیتونست تا 7 سالگی هم سوارش بشه.
اینم دوچرخه ی بزرگ گل پسرکم

با بابایی تصمیم گرفتیم که این دوچرخه رو نگهداریم و یه دوچرخه ی کوچیکتر برای آریامهری بگیریم.خودش گفت نارنجی باشه و بابایی هم اینو براش گرفت.

خوشکلکم کلی کیف میکنه با دوچرخه اش.
برای اهورا هم خیلی داداش خوبیه و کلی دوسش داره و هواشو داره. وقتی گریه میکنه بهش میگه جانم جانم . از وقتی اهورا دنیا اومده حس میکنم آریا خیلی تغییر کرده و بزرگ شده. هم میتونه جمله بگه هم راحت همه کلمه ها رو بیان میکنه. به اهورا میگه (اَورا).خیلی حرف گوش کن تر از قبل شده. در کل هم من هم بابایی خیلی راضی هستیم ازش.

حالا اقا اهورایی من که مثل داداشش پسر خوبیه. شب ها میخوابه و اصلا اذیت نمیکنه. روزها هم آرومه،در طول روز یکی دو ساعتی بیدار میشه و اطراف و نگاه میکنه.روز چهارم بعد از تولد ازش نمونه ی خون گرفتن برای غربالگری و روز سوم بردیمش شنوایی سنجی(از خواب بیدار شده بود و همش دست و سرش رو تکون میداد و نمیذاشت سنجش بشه. تقریبا دو ساعت اونجا نشستیم تا دکتر بتونه دقیق بسنجه. خیلی اذیت شدم و نگران بودم که خدایی نکرده نکنه مشکلی داشته باشه که شکر خدا مشکلی نداشت ).
یه کم زردی گرفته بود و ما هم با مشورت دکتر بدون گرفتن ازمایش خون،24 ساعت براش دستگاه فتوتراپ کرایه کردیم و گلکم رو گذاشتیم زیر دستگاه و خدا رو شکر زردیش رفع شد.به چشم بند خیلی حساس بود و همش دستش رو میبرد که از روی چشاش برش داره.

آریامهر نفسم توی پنج روزگی زردی گرفته بود و دکتر براش 48 ساعت دستگاه فتوتراپ توی منزل تجویز کرد.به گرمایی که دستگاه تولید میکرد خیلی حساس بود و همش میچرخید و یه جوری از زیر دستگاه بیرون میومد شیطونکم.
آریای 5 روزه ی گلم زیر دستگاه فتوتراپ.



آریا و اهورا 




