آریامهرآریامهر، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
اهورااهورا، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

آریامهر و اهورا

برف اومده برف اومده

سلام جینگولک مامان وای که چه برف قشنگی اومده امروز . مامان عاشق برف و برف بازی و اسکیه. هوا خیلی سرد بود امروز. من شما رو بردم جلوی پنجره که اولین برف رو ببینی، الهییییییییییییی من فدای اون چشات بشم ،یه جوری بیرونو نگاه میکردی انقدر آروم تو بغلم بودی که میخواستم بخورمت .   امروز بعد از بیست و چند روز اومدیم خونه ی خودمون و باباجونی هم که رفته دانشگاه و من و شمام تنهای تنها شدیم. دلم واسه دایی کامیار جونت تنگ شده اخه بی معرفت موقعی که ما داشتیم برمیگشتیم اینجا رفته بود خونه ی دایی خودش ، منم نتونستم داداش تپلمو بغل کنم و ببوسمش دیگه دایی کوچولوی تپل و خوشکل خیلی دوستت داریم ...
25 آذر 1391

کارای آریامهر در ماه هشتم زندگی 3

24/8/91 امروز تولد  یاسر ،پسر دوست مامان دعوتیم. دوتایی رفتیم حموم تا گل پسریم خوشبو و خوشگل شه .واااااااااااااااای چقدر خوش گذشت.خیلی بازی کردی و اصلا مامانو اذیت نکردی. اگه نگران سرماخوردنت نبودم خیلی بیشتر میموندیم.   تولد خیلی خوش گذشت وکلی با بچه ها بازی کردیم     ...
24 آبان 1391

پسرم داره دندون در میاره

سلام گل پسری مامان عزیز دلم بمیرم که انقدر تب داری و اذیت میشی . کاش میشد یه جوری دردت آروم شه و کاری از دستم برمیومد. فدای مرواریدایی بشم که قراره سر در بیارن عزیزم. منم دارم واسه جشن دندونیت خودمو آماده میکنم که هروقت دندونت سردر آورد برات جشن بگیرم. شاید یه جشن سه نفره شامل من و شما و بابا ، شاید همسایه ها و چندتا از دوستام رو هم دعوت کنم یا شاید بریم بوکان و اونجا برات یه جشن خیلی کوچولو بگیرم.نمیدونم باید ببینم مروارید شما کی میخواد خودشو بهمون نشون بده بعد تصمیم میگیرم که چیکار کنم. دیروز یه وبلاگی رو پیدا کردم که هر کارتی رو با هر طرح و رنگی که بخوای ، سفارش میدی و اونا برات طراحی می...
21 آبان 1391

مادرانه

سلام گل پسر مامان الهی من فدات بشم عزیز دلم . آریامهر اگه بدونی چقدر بوی بدنت رو دوست دارم مخصوصا وقتی سینه خیز میری اینور اونور و خسته میشی و عرق میکنی ، وای دهنم آب افتاد ، انقدر خوشبویی که اگه هزار ساعت هم بوت کنم سیر نمیشم .  نمیدونم این چه بوییه که از بهترین ادکلنهای دنیا هم بهتره . پسرک خوشبوی شیطون من خیلی دوست دارم عزیزم . کاش همیشه پسر کوچولوی مامان باقی بمونی و من رو با بوی تنت غرق در شادی و شعف کنی . عااااااااااااااااااشقتم آریامهر ...
20 آبان 1391

شیطنت های گل پسر تموم نمیشه

سلام گلم عزیز دل مامان شما خسته نمیشی انقدر منو ذوق زده میکنی نمیگی اخه مامانم گناه داره یهو سکته میکنه از خوشحالی؟ امروز که اول صبح بهت میگفتم دست دستی و بهت دست زدن یاد میدادم وشما تکرار میکردی و کف میزدی خیلی خوشحال شدم . بعدشم که باهات دالی بازی کردم و شما کلی کله ات رو برام چرخوندی و خندیدی گل پسرم از کتاب نی نی ها خسته شده و رفته سراغ جزوه های باباش   مامان آریامهر:مامانی جزوه های بابا خوشمزه ان؟ آریامهر:نه مامان خیلی تلخن ...
18 آبان 1391

کارای آریامهر در ماه هشتم زندگی

سلام گل پسر مامان ببخش که دیر به دیر برات مطلب میزارم آخه یه چند روزیه که اومدیم زادگاه مامان و بابا و دسترسی به اینترنت نداشتم . سعی میکنم چیزایی که یادم میاد رو تا حدودی بنویسم. 91/8/18 امروز از اول صبح کلی شلوغ کاری کردیم  بعداز مدتها تلاش بالاخره تونستی از اون تک پله آشپزخونه بالا بیای آفرین گل پسر!!!!!!!!!!!!!   بعد رفتی  سراغ سیم و کابلهای لپتاپ و کلی خرابکای و شیطنت کردی و تو خونه یه  گردش مفصل کردی و بین همه ی صندلی های غذاخوری مارپیچی و به صورت سینه خیز رفتی و آشچزخونه هم که میتونستی بری و حسابی واسه خودت کیف کردی. ...
18 آبان 1391